سفارش تبلیغ
صبا

برای خدا


غربت را گره زده اند به نامت، جانم فدایت غریب زاده ی غریب الغربا!


وارد "سامرا" که می شوی دلت آرام ندارد. عجب هوایی دل گیری دارد این شهر! این جا نفس کشیدن سخت است. احساس تنگی نفس می کنی. تحمل ماندن نداری، آنقدر بی تاب می شوی که اگر شوق زیارت دو امام غریب نباشد می خواهی فرار کنی. خیلی وقت است که دیگر تماشای "سُرَّ مَن رَإی"، کسی را مسرور نمی کند.

از میان کوچه ای که با دیوارهای بتونی محافظت می شود، خودم را به تلی از خاک و سیمان و کاشی و آهن می رسانم. آیینه هایش همه شکسته اند. در و دیوار اما آغشته است به بغض های نشکسته، از خشت خشت صحن حزن می بارد و فقط "آه" است که می وزد در هوای حرم. این جا حریم امام جامعه ی کبیره است! حرم است اینجا! کفش هایم را به دست می گیرمٍ، چشم می دوزم به گنبدی که نیست:

السلام علیکم یا ایها اهل بیت النبوه...

نگاهم همه ی حرم را دور می زند، باور نمی کند این همه غربت را، زانو هایم سست می شوند، زانو می زنم...

اَلسَّلامُ عَلى مَحآلِّ مَعْرِفَهِ الله...

فرو می ریزم، آوار می شوم روی تلِّ خاک و سیمان و کاشی و آهن... سینه ام احساس تنگی می کند، سنگین می شود. می خواهم فریاد بکشم... صدای نفس هایم را می شنوم...

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ...

چیزی از داخل، از پشت قفسه سینه ام، سینه ام را فشار می دهد. نفس ها یکی در میان جا می مانند در مجرای تنفسی...

بَرِئْتُ اِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ اَعْدآئِکُمْ، وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطّاغُوتِ وَ الشَّیاطینِ وَ حِزْبِهِمُ الظّالِمینَ لَکُمْ

 آن چیز از داخل سنگین تر به سینه ام می کوبد... شبکه های قفسه سینه از هم باز می شوند. صدای نفس هایم کمتر شنیده می شود...

بِکُمْ فَتَحَ اللهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ، وَبِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ،

واسطه ی نزول باران، واسطه می شود. دانه های اشک نازل می شوند، دست جانم را می گیرند. آرامم می کنند. آرام می شوم اما باران تندتر می شود، گرد و غبار حرم را آب می پاشم، اشک فرشته ی رحمت خداست.

...

خواننده ی هتاک و نجس الولاده ی موسیقی "نقی" مرتد معرفی شد و حکمش نیز دیر یا زود اجرا خواهد شد، انشالله.

جایی خواندم که مدیر برنامه هایش گفته: شاهین نجفی قصد دارد فعلا برای مدتی مخفی بماند. البته در حماقت این تفاله ی شیطان شکی نیست، اما همین احمق هم خیلی زود می فهمد که مشکلش با یک مدت مخفی شدن حل نخواهد شد. می فهمد حکم مرجع تقلید شیعه قدرتی دارد، بی زوال. اگر قرار بود با مدتی مخفی شدن، تاریخ انقضاء حکم فرا برسد، حالا سلمان رشدی به جای خزیدن به سوراخ های امنیتی، امسال در نمایشگاه کتاب غرفه ی انتشارات شیطانی برپا کرده بود!. از این پس این کرکس آلمانی هم، همچون آن نویسنده ی انگلیسی، لاشه ی خود را از این سوراخ به آن سوراخ خواهد کشید تا هر دو به جهنم وارد شوند.

اما بعد

صدا و سیمای جمهوری اسلامی، با نمایش برنامه های همیشگی، اصلا به روی خودش هم نمی آورد که چندی پیش با پخش سریالی مسخره، با عنوان "پایتخت" به بهانه ی طنز، پایه گذار تمسخر نام مقدس "نقی" شد. عوامل این سریال تا حدی در نهادینه کردن این استهزا اصرار کردند که هنوز هم در گوشه و کنار، تکه کلام سریال از زبان برخی افراد سبک المغز، نیفتاده است.

البته گمان من این نیست که نیّت تهیه کنندگان این سریال، در این همه اصرار و تکرار این واژه مقدس با لحن خاص، تمسخر بوده است و اهانت که اگر چنین بود حکم شاهین نجفی قبل تر برای آن ها صادر می شد. ولی آنچه مسلّم است ساخت و پخش سریال پایتخت از روی نادانی و جهل هم که بوده باشد، در این حرمت شکنی عظیم، سهمی دارد.

من به تهییه کننده گان سریال پایتخت اکیداً توصیه می کنم از محضر قدس حضرت امام علی النقی ارواحنا له الفدا طلب عفو و بخشش کنند تا آتش دوزخی که شاهین نجفی را احاطه کرده است، دامن گیر ایشان نشود.


نوشته شده در دوشنبه 91/3/1ساعت 1:45 صبح توسط هادی نظرات ( ) |


Design By : Pichak