سفارش تبلیغ
صبا

برای خدا

 

بچه که بودیم گاهی می رفتیم چندتا کوچه آن طرف تر از محله ی خودمان، فوتبال بازی کنیم.

گاهی که وسط بازی توپمان ناخواسته، می افتاد در حیاط خانه ی یکی از همسایه ها، چاره ای نداشیم یا قید بازی را بزنیم و عین بچه ی آدم برگردیم محله ی خودمان و یا ذلت التماس به صاحب خانه را به جان بخریم و توپمان را پس بگیریم. برای این که چه کسی زیر بار این حقارت برود و برای پس گرفتن توپ پیش صاحب خانه ی عصبانی خودش را کوچک کند، قرعه کشی می کردیم.

قرعه به نام هر کس که می افتاد با شرمنده گی زنگ خانه را می زد و قبل از این که در باز شود، چهره ی صاحب خانه ی عصبانی که مزاحم آرامشش شده بودیم در ذهنش مجسم می شد، برای همین چند متری از خانه فاصله می گرفت تا جانب احتیاط را نگه داشته باشد و در صورت لزوم زودتر محل را ترک کند.

کم پیش می آمد صاحب خانه ای بدون منت توپمان را پس بدهد و بیشتر اوقات، آقایی می کردند و چندتا اردنگی هم ضمیمه ی منتشان می شد. حق هم داشتند بنده های خدا! سر ظهر مزاحم استراحت و آرامششان شده بودیم.

حالا همسایه که نه، قلدر گردن کلفت! از آن طرف دنیا، توپ هم نه، هواپیمای جاسوسی اش را شوت کرده داخل کشور ما، زنگ هم نمی زند بگوید غلط کردیم! ببخشید!. تا اگر خواسیم آقایی کنیم!، هواپیمایش را با منت بیندازیم جلویش، بردارد ببرد.

با کمال وقاحت مضحکانه رسماً اعلام کرده است این هواپیمای ما را بدهید.

این که این درخواست ذلیلانه چرا در این سطح انجام شده است را نمی دانم!؟ شاید آن ها هم قرعه کشی کرده باشند و قرعه به نام رئیس سیاه بخت کاخ سفید در آمده باشد.

اما فرمایش جناب پرزیدنت، بیشتر از آن که یک خواسته ی دیپلماتیک باشد به یک التماس مضحک شبیه تر است که البته خودشان هم می دانند ثمری نخواهد داشت.

این آقای پرزدینت کلاً لوس بار آمده و بد نیست گاهی گوشش محکم پیچانده شود، تا ایران را با جاهای دیگر اشتباه نگیرد.

اما برای رهایی از این فضاحت بین المللی، که صدرنشین کاخ سفید را مجبور به التماس کرده است، چند پیشنهاد می شود:

1. زنگ بزنند بگویند غلط کردیم و قول هم بدهند که دیگر از این غلط ها نکنند، شاید به خاطر جوانان وال استیربت کوتاه آمدیم و آقایی کردیم و هواپیمایشان را پس دادیم. واضح است درصد احتمال تحقق این گزینه، با مقدار التماس و عذر خواهی کاخ سفید ارتباط مستقیم دارد.

2. قید هواپیما را بزنند و کلا بیخیال!. اصلا انگار هواپیمیایی نبوده! در این صورت نیاز به التماس هم نیست و خودشان هم سنگین ترند.

3. یک گروه پروازی، متشکل از چندتا جنگده ی پر از سرنشین، برای نجات هواپیمای بدون سرنشینشان اعزام کنند، ترجیحاً پیشنهاد می شود از صحرای طبس تشریف بیاورند که زودتر برسند.

4. حاج قاسم سلیمانی را ترور کنند.

5. پرونده ی هواپیما را با خودشان ببرند شورای امنیت و چندتا قطع نامه تصویب کنند. این گزینه گرچه برای ایران مشکلی ایجاد نمی کند اما حداقل برای تسلای خاطر مال باختگان بسیار مفید است.

6. تلاش کنند دوباره از راه دور، کنترل هواپیما را به دست بگیرند و خودشان آبرومندانه برش گردانند!.

گزینه های دیگری هم تصور می شود. ولی ما از همان بچه گی هم که می رفتیم در محله های دیگر و سر و صدای بازیمان مزاحم همسایه های آن محله می شد و کلی برای خودمان "مردم آزار" بودیم، باز هم سعی می کردیم در ایام محرم از شماره اشتباه بودخندیدن و خنداندن این و آن پرهیز کنیم. اگر این گزینه ها تا آخر محرم و صفر جواب نداد، پیشنهادی های راه بردی دیگری هم داریم که مناسب ایام ربیع الاول است و حتماً به اطلاع مقامات کاخ سفید خواهیم رساند.

 

 

 


نوشته شده در پنج شنبه 90/9/24ساعت 11:8 صبح توسط هادی نظرات ( ) |


Design By : Pichak